دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک

به نان‌آوران کوچک احترام بگذاریم

یکی از اخباری که این روزها در فضای مجازی پخش شد، موضوع کودکان کاری بودند که در کرمان علی‌الظاهر توسط یکی از افراد یک شرکت پیمانکاری صورت گرفت و آن خوراندن گل به این کودکان بود که گل فروشی می‌کردند! هیچ‌کس این رفتار را تایید نمی‌کند. واکنش شهرداری هم با برخوردی که با این فرد انجام شد، در همین راستا بود. اینجا نیاز به یادآوری چند نکته است، چه بخواهیم چه نخواهیم شاهد حضور کودکان کار در اماکن عمومی برای امرار معاش‌شان هستیم و با توجه به شرایطی که اکنون در کشورمان داریم، امکان حذف کودکان کار و خیابان وجود ندارد. ضمن اینکه ماده 80 قانون کار، افراد 15 تا 18 سال را به عنوان کارگر نوجوان می‌شناسد. یعنی به نوعی کار این کودکان را در شرایطی که در ادامه این قانون آمده، پذیرفته‌ایم (ساعت کار نیم ساعت کمتر باشد و کار به جسم و روحشان آسیب نزند). غیر از ماده 79 که کار کودکان زیر 15سال ممنوعیت دارد اما ماده 80 اینها را به عنوان کارگر نوجوان معرفی می‌کند که یک فعالیت رسمی دارند. در عین حال که مقابله‌نامه 182 سازمان بین‌المللی کار را پذیرفته‌ایم و براساس آن مشاغلی را که کودکان از آن منع شده‌اند نیز در هیات دولت تصویب و ابلاغ شده است. اما در کنار اینها به این نکات توجه کنیم که شرایط اقتصاد امروز کشور ما شرایط خوبی نیست. مردم برای تامین معاش‌شان با سختی مواجه‌اند. قطعا آن شرایط اقتصادی که ناشی از تحریم و موضوعات دیگر است، در حوزه کار کودکان هم می‌تواند تاثیر داشته باشد به گونه‌ای که کودکان کار و خیابان را بیشتر و مشروع‌تر در جامعه ببینیم. حتی ممکن است شاهد حضور خانواده‌ها و افرادی هم که امروز تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند به دلیل ناکافی بودن این حمایت‌ها در قالب کودک کار و خیابان باشیم. نکته بعدی، اجرای همین قوانین و مقرراتی است که در کشورمان داریم. از جمله این موارد بعد از قانون کار، آیین‌نامه ساماندهی کودکان خیابانی است که سال84 در دولت مصوب شد. ولی یک تجربه تقریبا 21ساله‌ای را به طور خاص در حوزه کودکان کار داریم. دستگاه‌های مرتبط براساس این آیین‌نامه وظایف خود را انجام نداده‌اند و بخش عمده آنچه در این آیین‌نامه برای کمک به این کودکان مصوب شد، اجرایی نشد. یکی از این سازمان‌ها، شهرداری است که وظایفی دارد. نکته بعدی، نوع برخورد ما با کودکان کار است. همه تجربه کرده‌ایم بچه‌هایی که در خیابان جلوی افراد را می‌گیرند و گاهی گل می‌فروشند، گاهی شیشه ماشین تمیز می‌کنند و گاهی هم در نهایت دنبال گرفتن کمک مالی هستند. ما یک نظام تامین اجتماعی کارآمد نداریم تا بچه‌هایی که واقعا نیازمند هستند را تحت پوشش اجتماعی قرار دهد به گونه‌ای که مجبور نشوند خیابان را بر مدرسه و کانون گرم خانواده ترجیح دهند و آن مشقت‌ها، سختی‌ها و ناملایمات خیابان را تحمل کنند. پس برخورد انسانی‌تر با این مقوله داشته باشیم. حتی اگر خریدی از آنها نمی‌کنیم یا نمی‌خواهیم شیشه ماشین‌مان را تمیز کنند، حداقل باید برخورد انسانی‌تر با این کودکان داشته باشیم. کودک کار و خیابان شهروندی است که توجه به حقوقش بر همه الزامی و ضروری است. از جمله این حقوق حق تکریم این بچه‌هاست. ما حق نداریم کودکان کار خیابان را به عنوان یک مجرم و بزهکار ببینیم و برچسب بزهکاری و مجرم را به این گروه از کودکان بزنیم. حق هم نداریم نگاه ترحم‌آمیز داشته باشیم. بخشی از این کودکان حاصل سیاستگذاری‌های غلط ما هستند. برخی از آنها حاصل ناکارآمدی نهادهای اجتماعی است. لذا این کودکان هم یک جاهایی قربانی شرایطی هستند که خودشان هیچ نقشی در آن نداشته‌اند. این برخوردهای تحقیرآمیز و توهین‌آمیز، نادیده گرفتن و برخوردهایی که در شأن یک انسان نیست را متاسفانه با این گروه از کودکان داریم. بسیاری از این کودکان برای تامین معاش خانواده تلاش می‌کنند. حال که جامعه نمی‌تواند به هر دلیلی پاسخگوی نیاز اقشاری باشد که نیازمند هستند درحالی که دولت باید بتواند براساس اصل 29 قانون اساسی از این افراد به موقع حمایت کند و به دلیل محدودیت منابعی که دارد و دلایل دیگر که یک جاهایی هم می‌تواند اهمال‌کاری باشد اما ما به عنوان شهروندان نباید رفتاری خارج از شأن انسانی در قبال این کودکانی که خیلی‌هایشان به دلیل مسئولیت پذیری‌شان برای حمایت از کیان خانواده به خیابان برای کار آمده‌اند، رفتارهای تحقیرآمیز داشته باشیم. اگر رفتار احترام‌آمیزی با این گروه از کودکان داشته باشیم، کمک می‌کنیم که آزردگی خاطرشان کمتر شود. آنها همان‌طور آزرده‌خاطر هستند؛ با رفتارهای نسنجیده‌مان این آزردگی‌ها را افزایش ندهیم. هرچند فرقی نمی‌کند این رفتار توسط کدام کارشناس یا کارمند کدام نهاد باشد در هیچ جای این آیین‌نامه اجازه این نوع برخورد را به افراد نداده است. لذا نکته دیگری که مهم است اینکه ما با کسانی که در این حوزه‌های عمومی کار می‌کنند و با مصادیق شبیه کودکان‌کار و خیابان برخورد می‌کنند، مهارت‌ها، آداب و الزامات برخورد را هم آموزش دهیم. اگر فردی که این رفتار را کرده، می‌دانست چه جایگاه و وظیفه‌ای دارد و چگونه باید با بچه حتی اگر خطایی هم کرده باشد، برخورد کند، قطعا این رفتار غیرانسانی و ناشیانه را انجام نمی‌داد تا هم کودکان را آزرده کند و هم افکار عمومی را. هرچند خود این فرد هم آسیب دیده و از کار اخراج شده است. باید کودکان کار را به عنوان شهروندان کوچکی بدانیم که نان‌آور خانواده هستند. اگر این نگاه را به این گروه از کودکان داشته باشیم، رفتار انسانی با این گروه از کودکان حاکم می‌شود. رنجاندن این کودکان می‌تواند تبعات دیگری برای جامعه و خود این گروه داشته باشد که نباید از تبعات آن غافل باشیم تا خدای ناکرده به دلیل این رفتار نابخردانه مسیر انتقام را تسهیل کنیم. لذا باید کودکان کارمان را نان‌آوران کوچک خانواده‌ها بدانیم.

*  سید حسن موسوی چلک

رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/24 دی ماه 1397

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/25

«سانچی» آخرین حادثه نخواهد بود

سیدحسن موسوی چلک *

وقوع حوادث در هر جامعه اجتناب‌ناپذیر است، نسبت به بخشی از این حوادث به دلیل ویژگی‌های خاصی که پیدا می‌کند در افکار عمومی حساسیت ایجاد می‌شود. از جمله اینها می‌توانیم به حادثه سانچی اشاره کنیم که عده‌ای از هموطنان ما جان خود را از دست دادند. طبیعتا در چنین شرایطی چند انتقاد وجود دارد که با آن می‌توانیم انتظارات طبیعی و درست ذی‌نفعان و مردم را مشخص کنیم که باید به آن حقوق توجه شود. نکته اول اطلاع‌رسانی شفاف و درست است. از زمانی که حادثه اتفاق می‌افتد و استمرار این اطلاع‌رسانی تا رسیدن به نتیجه از اهمیت بالایی برخوردار است. معمولا در زمان شروع وقوع حوادث اطلاع‌رسانی هست و پیگیری می‌کنند، اما به مرور زمان به بوته فراموشی سپره می‌شود. سانچی هم از حوادثی بود که در شروعش اطلاع‌رسانی مستمر انجام می‌شد، اما به مرور زمان اطلاع‌رسانی فراموش شد در حالی که اطلاع‌رسانی مستمر به اعتمادسازی بیشتر بین مردم و افرادی که از این حادثه دچار آسیب شده‌اند کمک می‌کند. این حق طبیعی افراد و مردم به عنوان بخشی از افکار عمومی است. نکته بعدی حمایت‌هایی است که بازماندگان این حوادث دارند علاوه بر حمایت‌های مالی و حقوقی که انجام می‌شود و نوع حادثه‌ها، حمایت‌های روانی و اجتماعی است که افراد این خانواده‌ها باید دریافت کنند. در شروع کار تا جایی با مددکاری اجتماعی سازمان نفت در ارتباط بودم، متوجه شدم که این مددکاری اجتماعی انجام می‌شد، اما فراموش نکنیم نوع حادثه به گونه‌ای است که میزان تاثیرپذیری افرادی که در ارتباط هستند زیاد است و کیفیت و استمرار مددکاری اجتماعی بسیار تعیین کننده است که شرایط را بپذیرند و به زندگی خود ادامه دهند. معمولا به این صورت است که ما انسان‌ها با مرگ کنار می‌آییم، اما بعضی از مرگ‌ها هست مانند موضوع سانچی، که نمی‌توان با آن کنار آمد و خانواده‌ها تاثیرات روانی و اجتماعی عمیق و زیادی می‌بینند. ما باید از طریق خدمات مددکاری اجتماعی با خانواده‌ها ارتباط مستمر داشته باشیم تا انطباق و سازگاری صورت بگیرد که بتوانند به زندگی عادی خود باز گردند. با وقوع یک حادثه افراد منزوی می‌شوند، اما نمی‌توان کاری کرد که با دیگران ارتباط نداشته باشند. بنابر این گرفتن اطلاعات درست و پیگیری مستمر و منطقی خواسته‌ها و نیازها و مطالبات بازماندگان و دادن حقوق مرتبط و حمایت روانی و اجتماعی جزو لاینفک وظایف اجتماعی است که در دولت باید انجام شود. تا جایی که می‌دانم دولت اقدامات خوبی در این زمینه انجام داده است. ممکن است سوالاتی در افکار عمومی درباره این موضوع وجود داشته باشد، اما خوب است که در این فاصله زمانی بعد از یک سال اطلاع‌رسانی مناسبی انجام شود. این کار به اعتماد سازی بیشتر بین مردم و دولت‌ها کمک می‌کند چون این آخرین حادثه نخواهد بود چون این نوع حوادث را از گذشته تا به امروز داشتیم و پس از این هم خواهیم داشت. لذا این اعتمادسازی می‌تواند کمک کند تا اگر در آینده اتفاقی افتاد مردم راحت‌تر با حوادثی که ما و دولت ما هیچ نقشی در آنها ندارند، هماهنگ شوند و به این وسیله فضای اعتمادسازی مشارکت و مسئولیت‌پذیری و ارتباط مردم با دولت حفظ شود؛ چون بدون اعتمادسازی نمی‌توانیم مدیریت خوبی را داشته باشیم.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

کد خبر۲۴۴۴۵۷ | تاریخ۱۳۹۷/۱۰/۱۷ - شماره3792 روزنامه آرمان





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/17

آسیب های اجتماعی و بودجه 98Image result for ‫موسوی چلک‬‎

جوامع در سرتاسر حیات خود با مسائل و مشکلات گوناگونی مواجه شده‌اند که می‌تواند در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی باشد. در حوزه اجتماعی نیز این مشکلات می‌تواند در عرصه‌های مختلفی ایجاد شود و ازجمله آنها آسیب‌های اجتماعی است که به‌تناسب انواع آن تمهیدات متعددی برای کنترل و کاهش آنها اتخاذ کرده‌اند. جامعه ما نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نخواهد بود. به همین دلیل باوجود همه تمهیدات اتخاذ‌شده و اقدامات انجام‌شده در عرصه‌های سیاست‌گذاری و اجرائی امروز شاهد شرایطی در کشور هستیم که ایجاب می‌کند به این موضوع توجه بیشتر شود؛ از جمله این شرایط می‌توان به تنوع آسیب‌های اجتماعی، کاهش سن افراد در معرض آسیب و آسیب‌دیده اجتماعی، رشد آمار آسیب‌های اجتماعی، گسترش آسیب‌های اجتماعی ناشی از فضاهای مجازی و تکنولوژی، جلوتربودن آسیب‌های اجتماعی از برنامه‌ها، فراگیرنبودن برنامه‌های اجرائی در کشور، غالب‌بودن رویکردهای غیراجتماعی درمقایسه‌با آسیب‌های اجتماعی، نداشتن توجه کافی به مسائل اجتماعی در کنار مسائل اقتصادی،‌ سیاسی و... اشاره کرد. همه این شرایط و شرایط دیگر ایجاب می‌کند که برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران کشور، به‌منظور کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی، در همه زمینه‌ها از جمله بودجه‌ریزی به این مسئله توجه و اهتمام بیشتر داشته باشند؛ به همین دلیل یکی از موضوعاتی که در چند سال اخیر بیش از گذشته به آن توجه و پرداخته شده، «آسیب‌های اجتماعی» است. این توجه از عرصه سیاست‌گذاری اجتماعی تا نظام بودجه‌ریزی را دربر می‌گیرد. در عرصه سیاست‌گذاری اجتماعی می‌توان به‌طور مشخص به قانون برنامه ششم توسعه اشاره کرد که باتوجه به حساسیت ایجادشده در این زمینه ازسوی مقام معظم رهبری، بیش از برنامه پنجم به آن توجه شده است؛ به ‌تبع این توجه در عرصه سیاست‌گذاری اجتماعی، شاهد رشد بودجه کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی در قوانین بودجه دو سال اخیر نیز بوده‌ایم که این توجه و افزایش در لایحه بودجه سال 1398 هم مشهود است.‌ باوجوداین، نباید به این افزایش قانع بود، چراکه تنوع و تعدد آسیب‌های اجتمای در کشور به‌گونه‌ای است که نیازمند توجه بیشتر از نظر منابع مالی هستیم تا زمینه برای ارتقای شاخص‌های سلامت اجتماعی بیش از پیش فراهم شود و مردم «به‌زیستن اجتماعی» را تجربه کنند.  البته این موضوع را نباید از نظر دور داشته باشیم که شرایط کشور از نظر پولی با توجه به تحریم‌ها و... به‌گونه‌ای‌ است که دست دولت برای تأمین منابع مالی بیشتر بسته است. معتقدم که این شرایط را نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم درک می‌کنند و به‌خوبی می‌دانند که حوزه اجتماعی در ادوار گذشته در لوایح بودجه مورد کم‌مهری قرار گرفته بود و این رشد هم کفاف آن غفلت را نمی‌‌دهد

...همچنین اشراف دارند که گسترش آسیب‌های اجتماعی امنیت کشور را تحت‌شعاع خود قرار می‌دهد؛ ولی باید پذیرفت که منابع مالی دولت نیز محدود است و برای تضمین آینده کشور نیاز است تا با تدبیر بیشتر قانون بودجه سال 1398 تصویب شود. نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم در بررسی و تصویب لایحه بودجه در حوزه سلامت اجتماعی و به‌طور خاص کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی، لازم است این نکته را مدنظر داشته باشند که افزایش بار مالی لایحه بودجه با هماهنگی دولت باشد تا زمینه تحقق کامل بودجه این حوزه در سال آینده بیش‌ازپیش فراهم و تعهدات متناسب با بودجه ایجاد شود.‌ گرچه به افزایش بودجه آسیب‌های اجتماعی علاقه‌مندم، نمی‌توانم ‌به محدودبودن منابع مالی هم بی‌توجه باشم.


منبع :روزنامهشرق/13 دی ماه 97





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/14

فیلترینگ راه‌حل نیست/فضای مجازی را به فرصت تبدیل کنیم

Image result for ‫موسوی چلک‬‎

 

با موضوعی به نام فضای مجازی مواجهیم و امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که همزمان با فضای واقعی و حقیقی، فضای مجازی هم بخش اجتناب ناپذیر زندگی ما شده به طوری که در زندگی ما تاثیرات چشمگیری دارد و کسی نمی‌تواند با هیچ روشی از جمله فیلتر، افراد را از بهره‌مندی از این ظرفیت محروم کند. دلیلش هم پیشرفت تکنولوژی و فناوری‌های نوین است. ما چند سال قبل تلگرام، اینستاگرام و واتساپ را نداشتیم. لذا نمی‌توان جلوی این تکنولوژی‌ها را گرفت. تجربه نشان داده که برخوردهای قهری و حذفی با این نوع امکانات، نه تنها از بین برنده آن تهدیداتی که ممکن است وجود داشته باشد، نیست بلکه راه شکستن این قانون و دورزدنش را و به معنای ترویج قانون گریزی باز خواهد شد. به نظر می‌رسد تجربه کشور ما در این حوزه‌ها نشان می‌دهد که راه مدیریت اجتماعی- فرهنگی، فیلتر و ممیزی کردن نیست. شاید کوتاه مدت در مقطعی اختلال، زمینه دسترسی را محدود کند ولی بدون شک راه گریز را هم پیدا می‌کنند. چون همه نرم افزار و تکنولوژی ساخته دست بشر است و بشری که آن را ساخته، طبیعتا راه دور زدن موانع دسترسی را هم می‌شناسد و به‌راحتی این امر مجدد مورد استفاده قرار می‌گیرد و چه بسا مخاطب بیشتری هم پیدا می‌کند. البته نمی‌خواهم بگویم فضای مجازی اصلا تهدید نیست که در جاهایی می‌تواند مخرب باشد. وقتی افراد آگاهانه یا ناآگاهانه تصویر خصوصی خود را در اینستاگرام به اشتراک می‌گذارند و با اینکه صفحه شخصی نامیده می‌شود اما چندان هم شخصی نیست. وقتی فالوور کسی می‌شویم و لایک می‌کنیم، طبیعی است که وارد ‌حریم خصوصی افراد می‌شویم. با توجه به اینکه برخی در اینستاگرام تصاویر و متن‌های نامناسب می‌گذارند و بعضا دنبال تخلفات دیگری هستند، واقعیت این است که تجربه نشان داده با ارائه آگاهی درست، به موقع و شفاف به مردم چگونگی استفاده صحیح از این ظرفیت را بیش از پیش فراهم کنیم. من نیز در اینستاگرام پیام مثبت یا خبر یا گوشه‌ای از برنامه‌ای که دارم را می‌گذارم و یاد گرفته‌ام که از ظرفیت فضای مجازی چگونه برای پیشبرد کارهایم استفاده کنم. چرا ما باید استفاده از این ظرفیت که ارزان و سریع است را از دست بدهیم؟ البته یک چاقو می‌تواند هم کارکرد مثبت و هم منفی داشته باشد ولی افراد را از دسترسی به چاقو محروم نمی‌کنند. به نظر می‌رسد به صورت مقطعی افراد از دسترسی به این فضا محدود می‌شوند ولی خودبه‌خود زمینه قانون گریزی و بی‌احترامی به قانون را از این طریق در جامعه ترویج می‌کنیم. رحالی که باید یاد بگیریم با فضای مجازی، با فرصت‌ها و تهدیدهایی که دارد، کنار بیاییم و زندگی کنیم. اما استفاده آگاهانه از ظرفیت فضای مجازی نه تنها تهدید نیست بلکه می‌تواند یک فرصت باشد. فراموش نکنیم در دنیایی داریم زندگی می‌کنیم که به فضای مجازی به دلیل جذابیت‌هایی که دارد، سرعت انتقال اطلاعات، ارزان بودن و دسترسی بهنگام به اخبار اقبال زیادی می‌شود لذا ایجاد این نوع محدودیت‌ها ممکن است کمی تاخیر بیندازد اما قطعا پایدار و ماندگار نخواهد بود و شاید اگر این محدودیت‌ها ایجاد شود، افراد زمان بیشتری را در فضای مجازی بگذارند تا بتوانند راه‌های دور زدن را پیدا کنند. آنوقت چه بسا استفاده نامناسب بیشتر افزایش پیدا کند.

*دکتر سید حسن موسو ی چلک

 رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/ کد خبر۲۴۳۹۸۰ | تاریخ۱۳۹۷/۱۰/۱۳ - شماره3789

 

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/14

این گونه هر مجموعها ی مدیر می خواهد و کارکنانی تا وظایف مرتبط با مجموعه را ا نجام دهند، یک طرف قضیه است و طرف دیگر نوع برخورد ما است.این حکایت را حتما بخوانید.


رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی بدین گونه تولید کند، پس با داشتن یک سرپرست حتما میزان تولیدش بسیار بالاتر خواهد رفت.
او بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار زیادی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد.
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ورود و خروج بود.
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت.
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماس‌های تلفنی را بر عهده گرفت.
شیر از گزارشات سوسک لذت برده و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه و تحلیل کند. او می‌توانست از این موارد در گزارشاتی که به هیئت مدیره می‌داد استفاده کند.
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد.
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.
مورچه زمانی که بسیار بهره ور و راحت بود، از این حد افراطی کاغذبازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود.
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد را معرفی کند.
این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود.
این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی‌اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه‌سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد، به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آنجا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند.
در این زمان بود که جیرجیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه درخصوص سنجش شرایط محیطی دارد.
با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه میشد، شیر فهمید که بهره‌وری بسیار کمتر از گذشته شده است.
بنابراین او جغدی که مشاور شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود.
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه نهایی این بود: "تعداد کارکنان بسیار زیاد است".
حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلما مورچه ! چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/13

چند وقتی است که به نحوه مدیریت ها فکر می کنم و یادداشت هات مختلفی نوشتم و باز هم خواهم نوشت. روز قبل به یادداشتی برخورد کردم که درس بزرگی از بزرگ مرد خطه فراهان اراک می دهد. که با کمی تغییر می آورم:

میرزا تقی خان امیر کبیر در سال 1848 همزمان با بزرگانی در اروپا مانند نیچه ، بنز ، ادیسون، مارکس، ولتر ، روسو، هگل و کانت به صدر اعظمی ایلات ایران رسید و به مدت سه سال و یک ماه و بیست و هفت روز در این منصب بود.دولتمردان اروپا در حال رقابت برای توسعه علوم و فنون و قدرت نظامی و صنعتی کشورشان بودند و نظریه پردازان و متفکران در حال بستر سازی اندیشه ها برای پیشرفت هم زمان علم و فرهنگ.در این زمان امیر به صدارت ایران رسید و وارد کاخ گلستان شد که تعدادی از رجال با دستورات کافی از سفارت انگلیس و تمام گله داران ایل قاجار در اندرونی در حال تقسیم پوستین به جا مانده از ایران گرگ دریده بودند. شاه هفده ساله و اهل علم و صنعت وجود خارجی نداشت.از مردم نه پوست مانده بود ونه گوشت. شعرا و ادبا در فقر به سر میبردند و علوم روز عبارت بود از جن گیری، دعا نویسی ، آداب طهارت و مار نویسی و....! وی بی باک و دلیر بود و رفتاری متین و سنگین داشت.خنده کمتر از او دیده میشد.زمانی که امیر انتظام بود سربازان جرات نگاه کردن در چشمان وی را نداشتند . هرگز ذره ای از منافع ایران در اختلافات مرزی به نفع انگلیس و عثمانی کوتاه نیامد.حل مسائل مرزی خرمشهر،زهاب،کرند،اروند رود یادگار زمان اویند.
امیر نظم و قانون و تامین عدالت و در واقع آنچه را که به نظم میرزاتقی خانی معروف شد را بسیار وسیع میدید.او از نظم میرزا تقی خانی نوعی قانونمند کردن قدرت خودکامه و به ضابطه کشیدن هر نوع بی ضابطگی را می فهمید.بی قاعدگی و عقلانی نشدن حیات اجتماعی ایران ، یکی از چهره های کریه فرهنگ این زاد و بوم است که قرن هاست در لباس های مختلف ادامه حیات داده است. امیر با زمانه هماهنگ نشد و جان بر سر آن گذاشت.او می دانست که تامین عدالت و حقوق فردی و رفاه بدون یکدیگر امکان پذیر نمی باشد و مضاف بر این مسائل دیگری از قبیل عدم رشوه خواری حکام و تبدیل و تنظیم قوانین مالیاتی و گماشتن افراد کاردان و عاقل و قابل بر سر کار و ....تاثیر مستقیم دارد. در ایران دوران درازی است که ارزش قبیلگی حاکم است و مسئولیت های کاری بر اساس روابط قبیلگی توزیع می شود. در این گونه نظام مهم نیست که شخص کارآیی و رای خردمندانه برای کارداشته باشد،بلکه مهم این است که در رابطه با ارزش های مورد نطر قرار بگیرد.در واقع کارهای کارشناسی و مدیریت اجرایی توسط روابط سیاسی که مخرب و منهدم کننده است توزیع می شود.
می بایست در همه جا دست به کار شد و کسان عاقل بر سر کارها گماشت و مناصب بدون کار را حذف کرد. القاب بی جهت را دور ریخت . وی حتی از امور شهر و خدمات عمومی و آبله کوبی و بهداشت و تاسیس مریضخانه،کوتاه کردن دست دولتیان از سر مردم، نظافت شهر، جمع آوری گدایان، تامین خدمات شهری، چاپارخانه و پست، حفظ آثار باستانی، توسعه صنعت و تنظیم امور واردات و صادرات،ایجاد دیوانخانه عدالت ،استفاده از کار کارشناسی، توسعه و نشر دانش ، واداشتن مردم به کار و تلاش، تامین حقوق اقلیت های مذهبی و... نیز غافل نبود.وی در جواب سفارتخانه ای نوشت که باید بنای قانون و عدل را همه جانبه در نظر داشت و نمی توان آن را با خطبه و خطابه و اعلان رسمی در روزنامه به چنگ آورد.
دارالفنون در هفت شعبه تاسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. فارغ التحصیلان اولیه آن فرزندان رجال قاجار بودند که داستان عبرت آموزی دارد.راجع به معلمین دارالفنون میگفت (( در امر مدرسه ذقت زیاد لازم است آدم خیلی معقول و متشخص میخواهد که سر رشته از همه چیز فرنگی و ایرانی داشته باشد))..روزنامه را برای افزایش دانش و بینش مردم میخواست. فساد دستگاه اداری که شامل کم کاری ، کارشکنی ، رشوه، ظلم وتعدی، مردم آزاری، عدم خلاقیت، حاکمیت روابط و سفله پروری و...بود.امیر از جهات مختلف به مبارزه با فساد برخواست و ممنوع کردن گرفتن و دادن تحفه و هدیه ، رشوه ، تمجید و ستایش و شعر خوانی و مدیحه از این دست است.
پاسخ امیر به شاه گواه این مدعاست که وی به هیچ عنوان زیر بار حرف هیچکس ولو سلطان نمیرفت و در پاسخ به ابقای موثق الدوله چنین مینویسد:
قربانت شوم
"الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم،خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.
زیاده جسارت است تقی "
وقتی کار بر اطرافیان سخت شد بنا را بر حذف امیر گذاشتند و در نهایت یکی از بزرگ مردان تاریخ ایران زمین که در اندیشه و عمل جز به نیکنامی ایران اندیشه ای در سر نداشت را به خاموشی گرائید.
منبع:وبلاگ:وی دئوه





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/12

سید حسن موسوی چلک

یکی از دغدغه های موجود این است که بیشتر مشکلات ناشی از ضعف مدیریتی است.یعنی این که شایسته سالاری خیلی مد نظر انتصاب مدیران در دستگاه های اجرایی نیست.این در حالی است که شایسته سالاری مبنای پیشرفت در هر جامعه ای است.از همین منظر ظنز زیر را می آورم تا شاید از این طریق شوخی با مدیران کرده باشم:
زنگ تفریح
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ 500 دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی 1000 دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ 4000 دلار.» مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم
ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»
منبع:ایمیلی از یک دوست
www.mousavichalak.ir
 

کد خبر 274527




نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/11

سیدحسن موسوی چلک

همه ما در ارتباط با مردم و مسئولین بر مبنای میزان اعتمادی که داریم تعامل ایجاد می کنیم و قبول شان داریم.اما اگر این اعتماد به هر دلیلی بشکند کار خیلی سخت می شود.در گذشته نه چندان دور،کاسب ها افراد مورد اعتماد بودند.اما امروز چگونه است؟و چرا به اینجا رسیدیم؟ اعتماد به مسئولین چه تاثیراتی در جامعه دارد؟اگر کسی خیانت در امانت کرده باشد چه احساسی نسبت به این بی اعتمادی به ما دست خواهد داد؟ اگر رازی را به کسی که به او اعتماد دارید گفته باشید یا درد دلی کرده باشید ولی متوجه شوید که به دیگران هم گفته است آیا دفعه بعد هم این فرد را برای درد دل کردن انتخاب می کنید؟اگر به حرف های کسی که اعتماد دارید گوش کنید ولی بعدا مطمئن شوید که دروغ گفته است چه واکنشی نسبت به این فرد خواهید داشت؟ دیوار بی اعتمادی هر چه بلندتر باشد فرصت همکاری، تعامل و مشارکت کمتر و کمتر خواهد شد.بی اعتمادی ترس را به دنبال خواهد داشت.اگر قول دهید و عمل نکنید دیوار اعتماد شکسته می شود. فراموش نکنیم که لازمه اعتماد صداقت و شفافیت است.ویژگی که در شیشه صاف است. از هر طرف نگاه کنید یک چیز مشخص واقعی می بینید. اگر این شیشه شکسته شود نمی توان بگونه ای بند زد که مثل اولش باشد.اعتماد برای هر مسئولی،فردی و جامعه ای سرمایه گران بهایی است که نباید ارزان آن را فروخت.معتقدم که اعتماد واقعی و اعتماد اجتماعی فروختنی و خریدنی نیست.پس به فکر خرید و فروش اعتماد نباشیم بلکه تلاش ما باید بر این مبنا باشد که این سرمایه را افزایش دهیم که بزرگترین پشتوانه محسوب می شود. 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/10

سید حسن موسوی چلک

اکر هر کسی سر جای خود باشد چه می شود؟
چند روز قبل با یکی از دوستان روستایم از نوشهر به سمت تهران می آمدیم که از جاهای مختلف صحبت می کردیم تااین که صحبت به ویژگی های جامعه سالم رسیدو این که اگر هر کسی در هر جامعه ای سر جای خود باشد آن جامعه مسیر سلامت و پیشرفت را طی خواهد کرد.در این زمینه دوستم ضرب المثل مازندرانی را گفت که موجب شد این یادداشت را بنویسیم.صرب المثل مازندرانی این بود:«وقته نی زن شو پی گر بوو بنج ره خی خارنه»معنی آن این است که هر زمانی که نوازنده نی مسئول شب پایی سر زمین کشاورزی(شالیزار برنج) باشد مطمئنا خوک برنج(شالی) را خواهد خورد.تامل در معنی این ضرب المثل نشان می دهد که کسی که نی محلی می نوازد باید با استفاده از لب خود در نی فوت کند تا صدای نی بلند شود و معمولا نی نوازان در حین نواختن نی،چشم خود را می بندند.در حالی که کسی که برای شب پایی برای حفاظت از زمین شالیزار برنج انتخاب می شود باید بیدار بوده و متوجه اطراف خود باشد تا بموقع با ایجاد سرو صدا مانع از ورود خوک ها به زمین کشاورزی شود. نوازنده نی باید بنشیند در حالی که شب پا باید بدود و جست و خیز کند، نوازنده نی فردی احساسی است ونمی تواند حیوانی رابکشد در حالی که شب پا  باید بکشد و کارش همین است.در واقع نکته قابل تامل این است که اگر افراد متناسب با توانایی ،تخصص و ...مسئولیت ها را بپذیرند آن جامعه مشکلات کمتری خواهد داشت و مسیر پیشرفت بهتر و با کمترین هزینه طی خواهد شد.همه ما در جاهای مختلف با افراد مختلفی سر و کار داریم.آنجایی که افراد سر جای خود هستند و متناسب با تخصص و توانایی خود مسئولیت های دارند آبادتر است.از منابع مادی و معنوی به درستی استفاده می شود.برای حفظ موقعیت خود تن به هر خواری و ذلتی نمی دهند.افراد ریز مجموعه از کار کردن با آنها لذت می برند .رضایت مردم بیشتر است. اما چه می شود که برخی از افراد به هر قیمتی که شده فقط دنبال پذیرش مسئولیت هستند تا مدیر باشند ولی به این فکر نمی کنند که با پذیرش مسئولیتی که توان و تخصص انجام آن را ندارند چه ظلمی(حتی نادانسته)درحق مردم و جامعه خود انجام می دهند.معمولا در جامعه ای سالم که جامعه ایی شایسته سالار است هر کسی و هر چیزی سر جای خودش است.به امید آن روز که این شجاعت را داشته باشیم که مسئولیتی فراتر از توان خود نپذیریم.انشاءا...





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/8

پذیرش مسئولیت بدون ارتباط با تخصص مان خیانت به جامعه است.
پیشرفت هر جامعه ای بدون در اختیارداشتن مدیران متخصص امکان پذیر نخواهد بود.به همین دلیل یکی از موضوعات بسیار مهم دراین زمینه انتخاب افرادی با تخصص مرتبط در حوزه های مدیریتی و تصمیم گیری است.شاید این موضوع در کشور ما خیلی مصداق نداشته باشد.چون بسیاری از مدیران بدون داشتن تخصص مرتبط، در حوزه های غیر مرتبط با تخصص شان مسئولیت می گیرند چون مهم این است که عنوان مدیر را یدک بکشند.از امتیاز آن استفاده کنند و ... .
اگر از این مدیران پرسیده شود که آیا حاضرید سفری داشته باشید که راننده آن به اصطلاح«ناشی» باشد؟ تجربه نداشته باشد؟ مهارت نداشته باشد؟ بدون شک پاسخ آنها منفی خواهد بود.چون سلامت شان به خطر می افتد.حال چطور این افراد حاضر می شوند در قبال دیگران به خود حق بدهند تا مسئولیی را بپذیرند که در توان و تخصص شان نیست؟آیا این کارشان ظلم و خیانت به جامعه شان نیست؟
فراموش نکنیم که کشور نیار به مدیران متخصص و شجاع و سالم دارد.در غیر این صورت هر روزبر مشکلات مان افزوده خواهد شد. چون مثل راننده ناشی تصادف می کندو هم خود و هم دیگران را به خرج و درد سرمی اندازد.
بسیاری اوقات ما مدیران غیر مرتبط هستیم که هم کشور و هم سازمان مان را با مشکل مواجه می کنیم که جبران هم نمی توانیم بکنیم.پس بیاییم به خاطر خودمان هم که شده کاری را که در توان مان نیست، نپذیریم.





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

« شایسته سالاری » طنز تلخ مدیریت ایرانی

یکی از بزرگترین آرزوهای من این است که در هر جایی هر کسی سر جایش خودش بنشیند.به عبارت بهتر هر کسی جایی بنشیند و منصبی را بگیرد که شایسته اش است و ...


یکی از موضوعاتی که در حوزه مدیریتی همیشه و بیشتر در حرف مورد توجه بوده موضوع «شایسته سالاری» است.گر چه در عمل این موضوع با توجه به شواهد و قراین متعدد در کشور ما شبیه به طنز شده است.از این مفهوم تعاریف مختلفی ارایه شده است.در یک تعریف از شایسته سالاری چنین آمده است:« شایسته‌سالاری (meritocracy) به شیوه‌ای از مدیریت گفته می‌شود که در آن دست‌اندرکاران بر پایهٔ توانایی و شایستگی‌شان برگزیده شوند و نه بر پارهٔ قدرت مالی یا موقعیت اجتماعی و فامیلی».

در دین مبین اسلام هم براین موضوع تاکید وتصریح شده است ونمونه های مختلفی در صدر اسلام وجود دارد که گویای توجه به این موضوع می باشد:حضرت علی علیه السّلام در نامه ای به قاضی منصوب خود در اهواز نوشته اند که:
«
ای رفاعه بدان که این حکومت امانتی است که هرکس به آن خیانت کند،لعنت خداوند را تا روز قیامت به همراه خواهد داشت و هرکس خیانت کاری را به کار گیرد پیامبر اکرم (ص) در دنیا و آخرت از او بیزار است

در واقع می توان گفت که مسئولیت ها،امانت های بسیار مهمی هستند که باید به اهلش سپرده شود.آنان که بدون داشتن شایستگی های لازم،خود را در مقام اداره قرار می دهند یا آنهایی که افراد را بدون شایستگی های لازم برای اداره امور می گمارند،بالاترین خیانت ها را مرتکب شده و سبب هلاکت خود و دیگران می شوند و در دنیا و آخرت مورد غضب قرار خواهند گرفت

ایشان در جای دیگر دریکی از سخنان خود در تبیین بر سر کار آمدن افراد نااهل و پیامدهای تصدی امور به دست نا اهلان می فرماید که:

«همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین،ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد،و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند،و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنها حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدم می دارد،و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آنها نمی رساند و آن کسی که سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را ضایع می کند لیاقت مدیریت ندارد
در جای دیگر امام علی علیه السّلام یکی از آفات حکومت و دولت راحاکمیت افراد پست دانسته و می فرماید:ریاست و حاکمیت فرومایگان و بی تجربه ها تازه به دولت رسیده،نشانه انحلال و انحطاط دولت هاست.

حال با تامل بر آن چه ما داریم می بینیم بایبد اعتراف تلخی کنیم و آن این که در بسیاری از منصب های مدیریتی ما شاهد حضور افرادی هستیم که تخصص شان با مسئولیت های شان به هیچ وجه تناسب ندارد.در چنین شرایطی نباید انتظار داشته باشیم که امور به خوبی مدیریت شوند.پیامدهای اجتماعی این نوع واگذاری منصب ها و مدیریت ها افزایش فساد، افزایش هزینه سازمان ها، بی اعتمادی به سازمان ها و... خواهد بود.ولی باز هم می بینیم که افرادی هستند که برای حفظ میز مدیریت شان (که نه بر اساس شایستگی، بلکه فقط براساس ارتباط بدست آوردند) دست به هر اقدامی می زنند.

شاید سریال مهران مدیریری در خصوص مدیریت ایرانی گویای گوشه ای از نوع مدیریت ایرانی باشد که من آنرا طنز تلخی می دانم.گر چه این موضوع فقط خاص کشور ما نیست.

البته این یاداشت زحمات وتلاش های مدیریان ایرانی را نمی خواهد زیر سئوال ببرد که قدر دان زحمات این تعداد کم مدیران شایسته هستم.اما...

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

 

یادداشت:

برای جان انسان‌ها ارزش قائل شویم

آرماندر ابتدا این واقعیت را بپذیریم که هیچ‌کس فکر نمی‌کرد در واحدعلوم‌ و تحقیقات کسی به خاطرچپ شدن اتوبوس فوت کند! لذا وقوع بعضی از اتفاقات دردناک است و باید به جامعه دانشگاهی و خانواده شان تسلیت گفت. شاید در طول روز به طور میانگین دو نفر هر ساعت به خاطر تصادفات فوت می‌کنند ولی واقعیت این است که فوت اینگونه طبیعتا افکار عمومی را جریحه‌دار می‌کند و باید به افکار عمومی هم نسبت به این نوع اتفاقات حق داد که واکنش نشان دهد و این موضوعی است که نمی‌توان کتمان کرد. ولی موضوع اصلی به فرهنگ ایمنی، سلامت و پیشگیری در ایران برمی‌گردد که معتقدم در همه حوزه‌ها این ضعف را داریم. معمولا ایمنی و سلامت را بعد از اینکه از دست دادیم، عموما جدی می‌گیریم. راجع به آن حرف می‌زنیم تا تدابیری اتخاذ کنیم که البته آن هم مقطعی است. ممکن است بگیر و ببندی انجام شود، بخشنامه کنند که سرویس‌ها چنین و چنان شوند که بعد هم فراموش می‌شود. آنچه مهم است اینکه روی ایمنی و فرهنگ ایمنی در جامعه بیش از پیش کار کنیم که مردم بپذیرند و بعد برای ایمنی بیشتر اقدام کنند. این را باید در همه عرصه‌ها از بهداشت گرفته تا ایمنی خودرو و حتی ایمنی ساختمان در نظر بگیریم که با وقوع یک زلزله هرچه مردم داشتند، تمام شد و رفت. البته حوادثی از این دست قابل پیش‌بینی نیستند ولی قابل پیشگیری‌اند. برای پیشگیری هم باید آمادگی ذهنی صورت بگیرد تا مردم بپذیرند و برای این بخش اقدام کنند. نکته اینجاست که ما خودمان باور نمی‌کنیم حادثه آنقدر به ما نزدیک است و چون این را باور نداریم لذا فرهنگ پیشگیری و ایمنی را هم جدی نمی‌گیریم. به نظر می‌رسد آنچه مهم است و در فاز اول می‌توان برای سرویس‌های دانش‌آموزی یا دانشجویی درنظر گرفت -در بازه زمانی کوتاه- تا یک اطمینان سازی بیشتری انجام شود، اعمال کنترل و چک است ولی مشکل ما را در این حوزه حل نخواهد کرد تا زمانی که فرهنگ ایمنی و سلامت در جامعه جای خود را باز نکند. فرقی نمی‌کند چه راننده‌ای که پشت ماشین می‌نشیند باید به موضوع ایمنی توجه جدی کند و چه کسی که به عنوان یک شهروند سوار این سرویس یا خودروهای شبیه این می‌شود، نباید بی‌تفاوت باشد. حتی خانواده‌ها هم نسبت به ایمنی خودروهایی که فرزندانشان سوار می‌شوند، نباید بی‌تفاوت باشند. این بی‌تفاوتی نسبت به فرهنگ ایمنی تقریبا نهادینه شده است و کار زیادی در این حوزه می‌برد تا این خصوصیت رفع شود. طبیعتا در این فاز، ارائه یک پاسخ شفاف و منطقی به مردم و خانواده، گام اولی است که باید انجام شود و در کوتاه‌ترین زمان ممکن باید این اطلاع رسانی صورت بگیرد. گام دوم رسانه، مدرسه و دانشگاه است که می‌توانند کار خود را انجام دهند البته موضوع تبلیغ فرهنگ ایمنی موضوعی نیست که کوتاه مدت بتوان نتیجه گرفت. ولی بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم باید روی این موضوع کار کنیم. سالانه حدود 17 هزار نفر در اثر تصادف یا سوانح رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. هرچند سال قبل تعداد بیشتر بود و با کارهایی که انجام شد، کمتر شد ولی باز هم عدد قابل توجه است که سالانه این تعداد تلفات داریم. علاوه بر اینکه نیروی انسانی‌مان را از دست می‌دهیم که مهم‌ترین منبع توسعه است. کشور ما هم باید برای نیروی انسانی خود ارزش و احترام بیشتری قائل شود. درواقع خود فرهنگ ایمنی یکی از مولفه‌هایی است که نشان می‌دهد چقدر با این فرهنگ آشنا هستیم، به آن اعتقاد داریم و چقدر برای حفظ این نیروی انسانی سرمایه‌گذاری می‌کنیم. این نکته نباید فراموش شود که به نیروی انسانی نیاز داریم. موضوع بعدی پیگیری حال کسانی است که اکنون مصدوم یا در بیمارستان بستری هستند و نباید به راحتی از کنار دلجویی از خانواده‌هایشان گذشت. بحث بعدی، تمرکز روی حوزه حمل‌ونقل عمومی است. با توجه به اینکه عموما مردم از وسایل نقلیه استفاده می‌کنند، ایمنی و سلامت همه اشکال حمل و نقل عمومی باید جدی گرفته شود.

دکتر سیدحسن‌ موسوی‌چلک - رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

 

منبع: روزنامه آرمان/86343 | تاریخ۱۳۹۷/۱۰/۶ 

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

لزوم استقرار مددکاران اجتماعی در مدارس

 یکی از موضوعات در محیط‌های اجتماعی که کودکان، نوجوانان و جوانان در آنجا حضور دارند، توجه به برنامه‌های پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی است و طبیعتا آموزش و پرورش یکی از محیط‌های اجتماعی است که اگر در زمینه پیشگیری از آسیب‌ها کار کنیم و دانش‌آموزان و والدین اطلاعات درست، به موقع و مستمر در حوزه آسیب‌های اجتماعی داشته باشند، می‌تواند به اینکه درگیری این دانش‌آموزان در حوزه آسیب‌های اجتماعی کاهش پیدا کند یا کمتر شود، کمک کند. در واقع با برنامه‌های پیشگیری به اقتضای سن بچه‌ها و اطلاعاتی که دارند، باید محتوای آموزش تدوین شود تا این محتوا بتواند کمک کند بچه‌ها از خودشان در برابر آسیب‌های اجتماعی دفاع یا حمایت کنند. طبیعتا در حوزه کودکان؛ موضوع خشونت، یکی از موضوعاتی است که همیشه مطرح بوده و هست و اشکال مختلفی از آزار جسمی گرفته تا هرازگاهی آزارهای جنسی هم شاهد هستیم. گرچه این موضوع تنها محدود به ایران نیست و همه کشورها حوادثی از این دست را دارند. ولی واقعیت این است که افکار عمومی جامعه با شنیدن واژه «آزار»، جریحه‌دار می‌شود. حال اگر این آزار جنسی باشد، به مراتب جریحه‌دارتر می‌شود، موضوع کودک باشد به مراتب حساسیت بیشتر است و حال اگر در محیطی که اعتماد عمومی خوبی وجود دارد مثل مدرسه در ارتباط قرار بگیرد به مراتب حساسیت این موضوع بیشتر خواهد شد. نکته‌ای که باید در تربیت و پرورش اجتماعی‌مان مدنظر قرار دهیم، دادن اطلاعات درست به بچه‌ها در مورد مصونیت از آزارهای جنسی است که اشکال مختلف و مصادیق مختلفی دارد. این نکته را هم مدنظر داشته باشیم که این اطمینان به بچه‌ها داده شود، رابطه صمیمی بین اولیای مدرسه با دانش‌آموز و دانش آموزان با والدینشان تا اگر به هر دلیلی کسی تعرضی به بچه‌ها کرد، بچه‌ها بتوانند بدون ترس و واهمه بلافاصله موضوع را با اولیای خود یا اولیای مدرسه در میان بگذارند. این فضای اطمینان بخشی و اعتماد به بچه‌ها کمک می‌کند که اگر کسی خواست از آنها سوءاستفاده کند، بلافاصله بگویند تا بعد تکرار نشود. تکرارش به مراتب فشار روانی بیشتری را روی بچه‌ها وارد می‌آورد. البته قبول داریم آموزش و پرورش طی چند سال اخیر در حوزه پیشگیری از آسیب‌ها ورود بیشتر و بهتری داشته اما فراموش نکنیم که هیچ محیط اجتماعی حتی خانه هم از آسیب‌های اجتماعی مصون نیست. بعضی از این آزارها در خانه‌ها اتفاق می‌افتد. این نکته‌ای است که آموزش و پرورش نباید از آن غفلت کند بلکه باید بیشتر روی آن متمرکز شود. نظارت بر عملکرد مدارس اعم از دانش آموزان و اولیای مربوطه نکته‌ای است که کمک می‌کند تا مشکلات بیشتر شناخته شود. هرچند معمولا در حوزه آزارهای جنسی معمولا سعی در پنهانکاری می‌شود و تا آنجا که می‌توانند تلاش می‌کنند که این موضوع بازگو نشود و کتمان می‌کنند که خود این هم عوارض این نوع آزارها را تشدید می‌کند و می‌تواند تبعات زیادی را برای کسانی که درگیر این آزارها هستند، داشته باشد. موضوع دیگری که مطرح است اینکه مراقبت‌های اجتماعی‌مان در محیط‌های اجتماعی مثل مدرسه را تا حدودی افزایش دهیم البته منظور سختگیری شدید نیست. مثلا استقرار واحدهای مددکاری اجتماعی به مراتب بهتر انجام خواهد شد. مدارس ما متاسفانه فاقد مددکاران اجتماعی است. اگر یک پروژه کوتاه مدت اجرا می‌کنیم، دال بر این نگیریم که مددکاری اجتماعی در مدارس مستقر شده است. استقرار مددکاری اجتماعی در مدارس می‌تواند به شناسایی به موقع این نوع مشکلات کمک کند و به تبع آن به پیشگیری و ارتباط مناسب بین اولیای خانه و مدرسه کمک می‌کند. اینها موضوعاتی است که بنا به دلایل متعدد از آن غافل شده‌ایم. آموزش و پرورش گرفتار موضوعاتی مثل حق‌التدریس و اضافه‌کار است و عملا آن‌گونه که باید منجر به بالا بردن سواد اجتماعی دانش‌آموزان شود، نمی‌شود. تعریف جدیدی که یونسکو از سواد ارائه کرده این است که باسواد کسی نیست که الزاما سواد خواندن و نوشتن یا سواد کامپیوتری داشته باشد بلکه باسواد کسی است که بتواند از آموخته‌های خود برای مدیریت شرایط و تغییرات زندگی‌اش استفاده کند. پس آموزش و پرورش براساس این تعریف نیازمند یک بازنگری جدی در برنامه‌های خود است و آن، تقویت برنامه‌های اجتماعی است و یکی از محورهای برنامه‌های اجتماعی می‌تواند استقرار مددکار اجتماعی باشد. همچنان مدرسه یکی از سالم‌ترین محیط‌های اجتماعی است و با یک یا دو خطا همه آموزش و پرورش و کارکنان خدوم و معلمانی که همچنان بیشتر از همه مورد وثوق هستند را زیر سوال نبریم. گرچه اتفاق دبستان اصفهان ظاهرا از جانب نایب رئیس انجمن اولیا و مربیان بوده و همکاران آموزش و پرورش نبوده‌اند. ولی اگر در یک محیطی اتفاقی افتاد همه آن مجموعه را زیر سوال نبریم. گرچه این حق بر مجریان قانون و خانواده‌ها هست و حتما آموزش و پرورش هم در این بخش کوتاهی نخواهد کرد و برخورد قانونی و قاطع خود را انجام خواهد داد. اما رسانه‌ها فضای بی‌اعتمادی نسبت به آموزش و پرورش را افزایش ندهند. این فضا می‌تواند نگرانی‌های دیگری برای خانواده‌ها ایجاد کند. ضمن اینکه آموزش ‌و پرورش باید خطا را بپذیرد، عذرخواهی کند، برخوردهای قانونی انجام داده، اطلاع‌رسانی درست و مستمر و صادقانه راجع به اقداماتی که انجام می‌شود به افکار عمومی و خانواده‌ها ارائه دهد. ضمن اینکه پیگیری حقوقی و قضائی هم در این بخش متناسب با جرمی که انجام شده صورت بگیرد. واقعیت این است که آموزش و پرورش ما این ظرفیت را دارد که بتواند برای بالا بردن سواد اجتماعی دانش‌آموزان نقش محوری پیدا کند و برنامه‌های اجتماعی در آموزش و پرورش در متن برنامه‌ریزی‌هایشان قرار بگیرد. به رغم اینکه همیشه نوشته‌ام و باز هم تاکید دارم که آموزش و پرورش در چند سال اخیر در تقویت برنامه‌های اجتماعی اقدامات خوبی را انجام داده و نباید منکر شویم. ما شاهد توسعه برنامه‌های کمی و کیفی در آموزش و پرورش در این حوزه‌ها هستیم، اما قطعا با توجه به تهدیداتی که امروز در حوزه اجتماعی، کودکان و نوجوانان را تهدید می‌کند آموزش و پرورش باید توجه بیشتری به مقوله سواد اجتماعی در مدارس داشته باشد. این را هیچ‌کس نمی‌تواند کتمان کند، آموزش و پرورش هم نمی‌تواند این موضوع مهم را کتمان کند.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/ کد خبر۲۴۰۷۰۲ | تاریخ : ۱۳۹۷/۹/۱۳ - شماره3763

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/14

       توانمند سازی افراد دارای معلولیت و حصول فراگیری و برابری» 

روز جهانی معلولین از سال ۱۹۹۲ که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شد، هر ساله در ۳ دسامبر برگزار می‌شود. هدف از تعیین این روز ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسائل مربوط به معلولیتهای مختلف؛ و افزایش آگاهیهایی بوده‌است که می‌بایست از مسئله پیوستن افراد معلول در تمامی جنبه‌های سیاسی؛ اجتماعی؛ اقتصادی و فرهنگی زندگی منتج شود. این وضع به همین منوال طی شد تا در سال ۱۹۹۹ شعاری با مضمون (امکان دسترسی برای همه در هزاره جدید) برگزیده شد و سرلوحه امور قرار گرفت. بیش از پانصد میلیون نفر به دلیل نقص در سیستم روحی و مغزی جسمی و حسی از معلولیت رنج می‌برند. اینان هر کجا که باشند و در هر نقطه‌ای از دنیا که به سر برند به دلیل موانع ظاهری یا اجتماعی با محدودیتهایی در زندگی خود مواجه می‌شوند. در طی  سالیان اخیر کوشش های چشمگیری در شناساندن و معرفی اشخاص معلول به جامعه انسانی صورت پذیرفته ‌است. یکی از مواردی که می‌توان از آن به عنوان نقطه عطفی در این زمینه نام برد اعلام سال ۱۹۸۱ میلادی به عنوان سال جهانی معلولین است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد صورت پذیرفت. در سال بعد (۱۹۸۱) فاصله سالهای ۱۹۹۲ – ۱۹۸۳ میلادی دهه جهانی معلولین نام گرفت تا کیفیت و شرکت فعالانه و همه‌جانبه افراد معلول را در زندگی اجتماعی و گسترش و پیشرفت آن‌ها ارتقاء بخشد. در ایبران نیز کنوانسیون جهانی حقوق معلولین در مجلس شورای اسلامی تصویب شد.در سال 1383 قانون حقوق معلولین هم تصویب شد.درسال 1397 قانون بازنگری شد و مجددا در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید که در مقایبسه با قانون قبلی جامع تر می باشد.

سال جاری نیز یا شعار« توانمند سازی افراد دارای معلولیت و حصول فراگیری و برابری» نام گذاری شده است.

این روز را به همه  افراد دارای معلولیت وخانواده های گرامی شان  و دست اندرکاران این حوزه تبریک می گویم.

موسوی چلک

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/12


تغییر سن ازدواج، اقتضای زمانه

واقعیتی درباره ازدواج وجود دارد که باید بپذیریم و آن، بلوغ همه جانبه است که برای ازدواج لازم است.

حسن موسوی چلک. رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران 

واقعیتی درباره ازدواج وجود دارد که باید بپذیریم و آن، بلوغ همه جانبه است که برای ازدواج لازم است. اگر نگاهی به روند حوزه ازدواج و طلاق در کشور بیندازیم، این واقعیت را درخواهیم یافت که در این حوزه حال و روز خوبی نداریم. از سوی دیگر نگران ازدواج افراد در سنین پایین هستیم. به همین دلیل است که یک بار قانون تغییر کرد و دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۵ سال از ازدواج ممنوع شدند؛ مگر برای سه شرطی که مجمع در این باره گذاشته بود. باز هم این بحث مطرح بود که آیا یک دختر ۱۳ساله می تواند نقش مادری و همسری را برعهده بگیرد یا نه؛ با توجه به اینکه ازدواج و تشکیل خانواده نقش های اجتماعی دیگر را هم برای افراد ایجاد می کند. سوال دیگر این بود که آیا شخصی که خود کودک است، می تواند مادر کودکی دیگر باشد؟ همه این مسائل به این نقطه منجر شدند که بازنگری ای در این سن صورت بگیرد. درست است که زمان به تکلیف رسیدن بچه ها از نظر مبانی شرعی کاملا تعریف شده است؛ ولی بخشی از مسئله نیز اقتضای زمان امروز ماست. در گذشته ازدواج در سن پایین در کشور خود ما موضوع عجیبی نبود؛ اما الان جامعه در مقابل این نوع ازدواج ها ناخودآگاه واکنشی نشان می دهد. سوال اینجاست که آیا باید به همین شیوه ادامه دهیم یا سیاست گذاری متناسب با نیاز امروز و ویژگی بچه های امروزمان را انجام دهیم. یکی از وظایف مجلس قانون گذاری این است و قانون گذاری باید منطبق بر شرایط امروز و نیاز آینده مربوط به آن حوزه در کشور باشد. من بشخصه به عنوان یک مددکار اجتماعی موافق هستم که این سن باید در کنار بلوغ روانی- اجتماعی-زیستی باشد. این قانون کمک می کند که ازدواج در سنین پایین صورت نگیرد و طلاق در سنین پایین صورت نگیرد. فردی که در سنین پایین خدای نکرده طلاق می گیرد، تاثیر منفی این تجربه تلخ را در سراسر زندگی باید تحمل کند؛ بنابراین فکر می کنم این تصمیم مجلس تصمیمی است که به اقتضای امروز ما گرفته شده است و کمک می کند تا دست کم جلوی بعضی از ازدواج ها در سنین پایین گرفته شود یا دست کم قانون مانع این نوع ازدواج ها شود
از سوی دیگر به نظر من باید روی آموزش مهارت های اجتماعی و بالابردن سواد اجتماعی مردم کار کنیم تا افراد متناسب با سن خود اطلاعات اجتماعی و مهارت اجتماعی لازم و آمادگی برخورد با نقش هایی را که می خواهند در سنین مختلف برعهده بگیرند، داشته باشند تا برعهده گرفتن این نقش کمترین عوارض را داشته باشد. اگر عوارضی به دنبال داشته باشد، فقط فرد نیست که به آن دچار می شود. اگر فردی خدای نکرده در سن کودکی طلاق بگیرد، عوارض آن گریبان خانواده و جامعه را نیز خواهد گرفت. فکر می کنم این قانون کمک می کند تا جلوی ازدواج هایی در سنین پایین گرفته شود و حتی اگر بتوانیم سن حداقل را دو سال افزایش بدهیم، خود یک گام رو به جلو است

منبعروزنامه شرق

 






نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/3


( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی