دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین.

خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت و بركنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان و روزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان.) آمین یا رب العامین)





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/03/24

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ لا تَخْذُلْنى فیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیَتِكَ وَ لا تَضْرِبْنى بِسِیاطِ نَقِمَتِكَ وَ زَحْزِحْنى فیهِ مِنْ مُوجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنِّكَ وَ اَیادیكَ یا مُنْتَهى رَغْبَةِ الرّاغِبینَ

خدایا در این ماه به خاطر دست زدن به نافرمانیت خوارم مساز و تازیانه‌هاى عذابت را بر من مزن و از موجبات خشمت بدان نعمت بخشى و الطافى كه نسبت به بندگان دارى دورم بدار. اى آخرین حد اشتیاق مشتاقان(امین یا رب العاممین)





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/03/23




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/02/11
کسی گفت چونی چنین رنجبر
به تعظیم استاد بیش از پدر
بگفتا زد این نقش آب و گلم
وز آن تربیت یافت جان و دلم
ازین شد تن من پذیرای جان
وز آن آمدم زنده جاودان
ازین یافتم یک دو روزه وجود
وز آن یک شدم بحر افضال و جود
ازین بهر گفتن زبان ور شدم
وز آن در سخن کان گوهر شدم
فرارسیدن روز معلم را به همه معلمان و اساتیدخودم وایران زمین تبریک می گویم.




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/02/11
در ابتدای سال بی مناسبت ندیدم تا به بهانه نوروز و بهار نوشته را داشته باشم که رنگ وبوی مهربانی اجتماعی داشته باشد لذا شعری از مریم حیدرزاده را تقدیم می کنم:


بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بککاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم
کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است
شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پک
بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تا حالا در این دنیا چه کردیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته
به فکر سیل بی پیایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته
به فکر سیل بی پایان اشکی
که ر.ی چشم یک کودک نشسته
به فکر اینکه باید تا سحرگاه
برای پیوند یک شب دعا کند
ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا کرد
به او یک قلب صاف و بی ریا داد
که در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شکیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یک کبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یک نگاه آسمانی
ز درد یک ستاره کم نماییم
بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب کردند از تو
مبادا که بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
که شاید ردی از قلبش بیا بیم
بیا در ساحل نمنک بودن
برای لحظه ای یکرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم
کنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
که تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پک و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم(مریم حیدرزاده)





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/13




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/11

به یاد مادرم

 بیست وشش سالی است که مادرم دار دنیا را وداع گفته و ما را تنها گذاشته است.مادری که هنوز یادش هم انرژی به من می دهد. خیلی دلم می خواهد در مورد مادر بنویسم چون خیلی مهربان بود . البته  همه مادران مهربانند و دلسوز و عاشق.اما رفتم سراغ شعر«جان مار»(مادر جان) یکی از بهترین دوستانم آقای فرهود جلالی کندلوسی و شعری مازندرانی که ترجمه هم خواهم کرد می نویسم تا تصویری از مادران مازندرانی را که مثل مادران همه جای ایران زمین عزیز هستند،ترسیم کنم:

تو مه جان ماره ته دا بمیرم(مادر عزیزم هستید،فدایت بشوم )

همش سبزه زاره ته دا بمیرم( همیشه سبزه زار هستید، فدایت شوم )

اگه دنیا سوز و سرما بوو(اگر تمام دنیا پر از سوز و سرما(زمستان) بشود)

همیشه بهاره ته دا بمیرم(شما همیشه بهار هستید، فدایت شوم)

نه نه ماه و نه روز تا که گت بووم(فقط نه ماه و نه روز تحمل  بزرگ شدن من را نکردید(اشاره به دوران بارداری تا زایمان) بلکه تا تا بزرگ شوم نیز این زحمت را کشیدید)

ته مِر بی قراره ته دا بمیرم(شما برای من بی قرار هستید، فدایت شوم)

اته راحت خو تنه آرزو(یک روز خواب راحت برایت آرزو شده است)

تو شو زینّه داره ته دا بمیرم (شب زنده دار هستید، فدایت شوم)

اته دل به پش  تو نخارده غذا (یک بار با خیال راحت غذا نخوردید)

همش لقمه خواره ته دا بمیرم (همیشه ته مانده غذا را لقمه می کردید ومی خوردید)(کنایه از گذشت مادر)

ته دس مشت اوله ته دوش وچه (در حالی که دستت از کار های سخت تاول زده، ولی بچه را روی کولت نیز گذاشتی)

همش فکر کاره ته دا بمیرم (همیشه در حال کار کردن هستید، فدایت شوم)

ته کار و ته زحمت چه بی منّته (زحمتی هم می کشید هیچگاه منت نمی گذاری)

خب پرستاره ته دا بمیرم (بهترین پرستار هستی،فدایت شوم)

جان مارا ته کشه ی خوی دا (مادر جان، دلم برای خوابیدن در بغلت لک زده است)

مه دلّ قراره ته دا بمیرم (آرم و قرار دلم هستی، فدایت شوم)

خبی وینه بیه ته ور قرض گیرن (خوبی و مهربانی باید از شما یاد بگید خوبی را)

چونکه انّه خاره ته دا بمیرم (چون این قدر خوب هستی،فدایت شوم)

همه ی غم و غصه ره دارنه دل (همیشه غمخوارمردم هستید)

کوی استواره ته دا بمیرم (اما مثل کوه استوار هستی، فدایت شوم)

تَ فرق نکنه و چه خار و بد (برای شما فرند خوب و بد فرقی نمی کند)

چنّه با وقاره ته دا بمیرم (از بس که با وقار هستی، فدایت شوم)

تِ ارمون اینه جمع بوون وچیله (آرزویت این است که همه فرزندانت با هم باشند)

همه ی غمخواره ته دا بمیرم (غمخوار همه هستی، فدایت شوم)

اگه پر دنیّو و    خنّه ی    امید (اگر پدر که امید خانه است، نباشد(فوت کند)

تو هم پرو ماره ته دا بمیرم (شما هم پدر هستی و هم مادر،فدایت شوم)

ته شرمنده مِ  چی بوام جان مار (شرمنده ات  هستم، چه بگویم ای مادر)

تو چشم انتظاره ته دا بمیرم (شما چشم انتظاری،فدایت شوم)

بهشتم ته مزّ  کچیک و کمه (بهشت هم برای پاداش زجمت شما کم است(بهشت زیر پای مادردان است))

تو پره براره ته دا بمیرم (حتی برای پدرم هم برادری با وفا هستی، فدایت شوم)

جلالیِّ ارمون اینه نوینه (آرزوی جلالی این است که هیچگاه)

و چه ی بی ماره ته دا بمیرم (هیچ کودکی را بی مادر نبینم)

خداوند همه مادران را رحمت کند.برای شادی روح شان صلواتی بفرستیم.برای مادرانی که درکنارمان هستند از خداوند آرزوی طول عمر با عزت کنیم.قدر پدر و مادر را بدانیدکه جایگزین ندارند.






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/11

 انسان در طول زندگی خود با موهبت های مختلفی مواجه می شود اما مادر چیز دیگری است، چون «مادر» است.

این روزها دو گروه به یاد مادرشان هستند.گروه اول کسانی هستند که مادرشان را از دست داده اند و امروز دستشان از این دنیا کوتاه است و حسرت زمانی را می خورند که نتوانستند وظیفه فرزندی را به خوبی انجام دهند و امید به عفو مادر دارند.البته که مادران حتما می بخشند.چون مادر هستند و هیچ کلمه ای چون «مادر» نمی تواند مادر را تفسیر کند.

گروه دوم کسانی که مادرشان زنده است. در این گروه نیز برخی از فرزندانم خوشحال هستند چون این روز را فرصتی می دانند تا از مادرانشان قدردانی کنند.گر چه هیچ کادویی نمی تواند قطره ایی از زحمات بیکران مادران را جبران کند ولی خوشحالند.کسانی هم هستند که بنا به دلایل مختلف با مادرشان قهر کردند.نمی دانم چه می شود که فرزند به خود اجازه می دهد تا با مادر خود قهر کند و او را از دیدن روی فرزند خود محروم کند.این گروه بیش از همه در این ایام خجل هستند و شرمنده.اما می خواهم به این گروه بگویم که کمی به عقب برگردیم.یادتان هست بهترین زمانی که آرامش می گرفتید کجا بود؟ بهترین جایی که از همه مهر و محبت دنیا سیراب می شدید کجا بود؟ بله، اگر خود را به خواب غفلت نزنیم بهترین لحظه، زمانی بود که در بغل مادرمان بودیم و ما را بغل می کرد و در کنار دنیای آرامش به خواب می رفتیم.

راستی که :بمیرم برای لحظه ای که در بغل مادر به خواب می رفتم»(شه مار کشه خو یه دا)من هیچ گاه این لحظه را فراموش نمی کنم.الآن «مادر» ندارم ولی اگر چون شما مادر داشتم امروز هم می رفتم بغل مادرم و می خوابیدم.دستش را می بوسیدم و بابت همه مهر و محبت هایش از ایشان سپاسگزاری می کردم.گر چه بیست و شش سال است که فقط به یادش خوشم، اشک می ریزم و باز هم به یاد ایشان انرژی می گیرم تا در زندگی حرکت کنم. ولی شما که می توانید از نفس گرم مادرتان انرژی بگیرید لحظه ای غفلت نکنید و این موهبت الهی را قدر بدانید تا بعدها حسرت نخورید که فایده ای ندارد. دنیا این قدر ارزش ندارد که مادرمان را فراموش کنیم. تا دیر نشده جلوی مادران مان سر تعظیم فرود بیاوریم که مادر جایگزین ندارد چون «مادر» است.
از خداوند می خواهم تا همه مادرانی را که امروز در دنیا نیستند مشمول رحمت لایزال خود کند و سایه مادران زنده را بر بالای سر فرزندان این کهن بوم و برنگهدارد.انشاء ا...

ww.mousavichalak.ir





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/11

خاطره پندآموز استاد شفیعی کدکنی از نوروز

استاد شفیعی کدکنی - استاد دانشگاه، نویسنده و شاعر معاصر ایران - خاطره عبرت آموزی تعریف کرده که دانستن آن در ایام نوروز خالی از لطف و آموزه نیست.

به گزارش ایسنا، او در این خاطره که «پارسینه» آن را بازنشر کرده است، می گوید:

ﺍﺯ ﭘﻠﻪﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻔﯿﻒ ﻫﻖ ﻫﻖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻡ، ﺍﺯ ﻫﺮ ﭘﻠﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ، ﺻﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻨﯿﺪﻡ... (ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﺪﮐﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ...)

ﭘﺪﺭﻡ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺁﻗﺎ! ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮐﻮﭼﮏ ﺷﻮﯾﻢ! ﻓﻮﻗﺶ ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻋﯿﺪﯼ ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ...

ﺍﻣﺎ ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻢ! ﻧﻮﻩﻫﺎﯼ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ...

ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﻭﺷﻦﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﻟﯿﻞ ﮔﺮﯾﻪﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﭙﺮﺳﻢ. ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺒﻢ، ۱۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﮐﻞ ﭘﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ (ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻌﻠﻤﯽ) ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺭﻭﯼ ﮔﯿﻮﻩﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺧﻢ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﯿﻮﻩﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻮﺩ، ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ.

ﺁﻥ ﺳﺎﻝ، ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻣﺸﻬﺪ، ﺑﺎ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﻗﺪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻗﺪﺷﺎﻥ، ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻭ ﻧﻮﻩﻫﺎ ۱۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻋﯿﺪﯼ ﺩﺍﺩ، ۱۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﯿﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺍﺩ.

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﺑﻮﺩ، ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ، ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ، ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎ ﮐﺮﻭﺍﺕ ﻧﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻗﺶ؛ ﺭﻓﺘﻢ، ﺑﺴﺘﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﯼ ﻣﯿﺰ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﺭﻧﮓ ﮐﻬﻨﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ.

ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ؛ ﻣﯽﻓﻬﻤﯿﺪ». ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ، ۹۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﻧﻘﺪ ﺑﻮﺩ!

ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ: «ﺍﺯ ﻣﺮﮐﺰ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﺷﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﮐﺰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﺸﻮﯾﻘﺖ ﮐﻨﻨﺪ.»

ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟! ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ۱۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻪ ۹۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ! ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ؟ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮔﻔﺘﻪ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ، ﻓﻘﻂ ﺣﺪﺱ ﻣﯽﺯﻧﻢ، ﻫﻤﯿﻦ.

ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ، ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺳﺘﻌﻼﻡ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺧﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﺸﻮﻡ ﺑﺮﺍﯼﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﮐﻼﺱ، ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﻓﺘﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﻌﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﯽ! ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻧﻪ ﻧﻬﺼﺪ ﺗﻮﻣﺎﻥ! ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻩ ۱۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﯾﮏ ﺷﺮﻁ ﺩﺍﺭﻡ...

ﮔﻔﺘﻢ: «ﭼﻪ ﺷﺮﻃﯽ؟» ﮔﻔﺖ: ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯽ؟!

ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﯿﭻ، ﻓﻘﻂ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺎﺭ ﺧﯿﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﺮﺩﺍﻧﺪ، ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ...

انتهای پیام/ایسنا/

» سرویس: رسانه های دیگر - رسانه دیگر
کد خبر: 95010701194
شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵ -




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/10

عید در لغت، به معنای «عود» و بازگشت است و در فرهنگ اسلامی، به معنای بازگشت به معبود است؛ یعنی انسان به سوی خالق خود بازگردد و به پاداش الهی دست یابد و این، عید اوست. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود، عید است».

جشن نوروز، از واژه اوستایی «یس یسنه» به یادگار مانده و به معنای عید و ستایش و نیایش است. همه عیدهای ایرانیان باستان، دینی و با نیایش و دعا همراه بوده است. این جشن، به مدت 10 روز بود و مردم در آن به عبادت و به جای آوردن اعمال عید مشغول بودند. می گویند جمشید، پادشاه ایرانی، زمانی که بر تخت نشست، خاصان را طلبید و رسم های نیکو گذاشت و گفت: «خدای متعال شما را خلق کرده است. باید که به آب های پاکیزه تن را بشویید و غسل کنید و هر سال در این روز به همین دستور عمل کنید».

در روایت های ائمه معصومین علیهم السلام به برخی آداب عید نوروز نیز اشاره شده است. از جمله این آداب، صله رحم، دعا کردن و پاکیزه بودن است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «چون نوروز فرارسد، غسل کن؛ پاکیزه ترین لباس خویش را به تن کن؛ به بهترین بوی خوش خودرا معطر کن و در آن روز، روزه بدار».

پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره سفارش می کردند که همراه با تحول طبیعت، به دگرگونی اخلاقی خویش نیز همت گماریم.

پیام متن:

1. در اسلام به بسیاری از اعمال و آداب عید نوروز، اشاره شده است. مثل صله رحم، دعا و مناجات. ازاین رو، این عید پس از اسلام نیز در میان ایرانیان رواج داشته است.

2. توصیه به انجام آداب اسلامی از سوی اهل بیت علیهم السلام در عید نوروز به معنای، رنگ معنوی دادن به تفریحات شادی های نوروزی است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/5

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یك جشن ملی است،‌جشن ملی را همه می‌شناسند كه چیست، نوروز هر ساله برپا می‌شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید؛ پس به تكرار نیازی نیست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مكرر نمی‌كنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مكرر بشنوید. در علم و ادب تكرار ملال‌آور است و بیهوده؛ "عقل" تكرار را نمی‌پسندد؛ اما "احساس" تكرار را دوست دارد، طبیعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نیازمند است، طبیعت را از تكرار ساخته‌اند؛ جامعه با تكرار نیرومند می‌شود، احساس با تكرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است كه در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندركارند.
نوروز كه قرن‌های دراز است بر همة جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو "هست" كه یك قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یك جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شكفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجانِ هر "آغاز".
جشن‌های دیگران، غالباً انسان‌ها را از كارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، كوچه و بازار، باغ‌ها و كشتزارها، در میان اطاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می‌كند: كافه‌ها، كاباره‌ها، زیرزمینی‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های كاغذی، مقوایی، مومی، بوی كندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیك شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بیكرانة طبیعت می‌كشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجانِ آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
"بوی باران، بوی پونه، بوی خاك،
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاك" ...
نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال، این فرزند فراموشكار كه،‌ سرگرم كارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیدة خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری‌های وسوسه‌آمیز نوروز، به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیر: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمی‌یابد و مادر،‌ در كنار فرزند، چهره‌اش از شادی می‌شكفد، اشك شوق می‌بارد، فریادهای شادی می‌كشد؛ جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگین‌تر می‌گردد، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌كند و بدینگونه است كه نوروز، برخلاف سنت‌ها كه پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومی است كه جنگ دیرینه‌ای را كه از روزگار لائوتزو و كنفسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می‌كشاند.
نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراك حیاتی یك ملت نیز هست. دنیایی كه بر تغییر و تحول، گسیختن و زایل شدن، درهم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی كه در آن، آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار،‌ تنها تغییر است و ناپایداری؛ چه چیز می‌تواند ملتی را، جامعه‌ای را، در برابر عرابة بی‌رحم زمان – كه بر همه چیز می‌گذرد و له می‌كند و می‌رود، هر پایه‌ای را می‌شكند و شیرازه‌ای را میگسلد- از زوال مصون دارد؟
هیچ ملتی با یك نسل و دو نسل شكل نمی‌گیرد؛ ملت، مجموعة پیوستة نسل‌های متوالی بسیار است، اما زمان، این تیغ بی‌رحم، پیوند نسل‌ها را قطع می‌كند؛ میان ما و گذشتگانمان- آنها كه روح جامعة‌ ما و ملت ما را ساخته‌اند- درة هولناك تاریخ حفر شده است؛ قرن‌های تهی ما را از آنان جدا ساخته‌اند؛ تنها سنت‌ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این درة هولناك گذر می‌دهند و با گذشتگانمان و با گذشته‌هایمان آشنا می‌سازند. در چهرة مقدس این سنت‌ها است كه ما حضور آنان را در زمان خویش، كنار خویش و در "خودِ خویش"، احساس می‌كنیم؛ حضور خود را در میان آنان می‌بینیم و جشن نوروز یكی از استوارترین و زیباترین سنت‌ها است.
در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همة‌ نوروزهایی كه هر ساله در این سرزمین برپا می‌كرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال، صحنه‌های تاریك و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت كهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد، رژه می‌رود. ایمان به اینكه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می‌داشته است، این اندیشه‌های پرهیجان را در مغزمان بیدار می‌كند كه: آری، هر ساله! حتی همان سالی كه اسكندر چهرة این خاك را به خون ملت ما رنگین كرده بود، در كنار شعله‌های مهیبی كه از تخت جمشید زبانه می‌كشید، همانجا، همان وقت، مردم مصیبت‌زدة ما نوروز را جدی‌تر و با ایمان بیشتری برپا می‌كردند؛ آری، هر ساله! حتی همان سال كه سربازان قتیبه بر كنارة جیحون سرخ رنگ،‌ خیمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می‌كرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در كنار آتشكده‌های سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن می‌گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می‌دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفة جاهلی آرام كرده بود، از قتل عام شهرها و ویرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهیان می‌گفت و مردم را می‌گریاند و سپس، چنگ خویش را برمی‌گرفت و می‌گفت: "اباتیمار، اندكی شادی باید"! نوروز در این سال‌ها و در همة سال‌های همانندش، شادی‌یی اینچنین بوده است، عیاشی و "بی‌خودی" نبوده است،‌ اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانة پیوند با گذشته‌ای كه زمان و حوادث ویران‌كنندة زمان همواره در گسستن آن می‌كوشیده‌ است.
نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته‌اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان كه گفته‌اند: "نوروز روز نخستین آفرینش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این كار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است كه نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند".
چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر كس احساس نمی‌كند كه نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزه‌ها روییدن آغاز كرده‌اند و رودها رفتن و شكوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شكفتن، یعنی نوروز.
بی‌شك، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وی آغاز شده است.
اسلام كه همة رنگ‌های قومیت را زدود و سنت‌ها را دگرگون كرد، نوروز را جلای بیشتری داد، شیرازه بست و آن را، با پشتوانه‌ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم، هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ایمان و عشقی كه ایرانیان در اسلام به علی و حكومت علی داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز كه با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت؛ سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه‌ای كه در دلهای مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محكم گشت، مقدس شد و، در دوران صفویه، رسما یك شعار شیعی گردید،‌ مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژة خویش. آنچنان كه یكسال نوروز و عاشورا در یك روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!
نوروز- این پیری كه غبار قرن‌های بسیار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاریخ كهن خویش، روزگاری در كنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می‌شنیده است؛ پس از آن، در كنار آتشكده‌های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می‌كرده‌اند و اكنون، علاوه بر آن، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حكومت علی، او را جان می‌بخشند و در همة این چهره‌های گوناگونش، این پیر روزگارآلود، كه در همة قرن‌ها و با همة نسل‌ها و همة اجداد ما- از اكنون تا روزگار افسانه‌ای جمشید باستانی- زیسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و درآمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و، عظیم‌تر از همه، پیوند دادن نسل‌های متوالی این قوم- كه بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منار‌ها بند بندش را از هم می‌گسسته است و نیز پیمان‌یگانگی بستن میان همة دل‌های خویشاوندی كه دیوار عبوس و بیگانة دوران‌ها در میانه‌شان حائل می‌گشته و درة عمیق فراموشی میانشان جدایی می‌افكنده است.
و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی‌افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ‌زدة قرون تهی می‌گذریم و در همة نوروزهایی كه در زیر آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همة زنان و مردانی كه خون آنان در رگ‌هایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند شركت می‌كنیم و بدینگونه، "بودن خویش" را، به عنوان یك ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان‌ها و آشوبِ گسیختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود می‌بخشیم و، در هجوم این قرن دشمنكامی كه ما را با خود بیگانه ساخته و، "خالی از خویش"، بردة رام و طعمة زدوده از "شخصیت" این غرب غارتگر كرده است، در این میعادگاهی كه همة نسل‌های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و "امانت عشق" را از آنان به ودیعه می‌گیریم كه "هرگز نمیریم" و "دوام راستین" خویش را به نام ملتی كه در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایة "اصالت" خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، "بر صحیفة عالم ثبت" كنیم.
*برگرفته از كتاب كویر دکتر علی شریعتی

 

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/4
 
یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال

    
در معارف اسلامى آمده هر روزى که در آن گناه صورت نگیرد عید است چنان که امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید: "کل یوم لا یعصى اللّه فیه فهو یوم عید"(1)

اما در طول سال چند عید وجود دارد که از آداب و ویژگى خاصى برخوردارند مهم‌ترین آنها اعیاد غدیر، فطر و قربان است، که آثار و برکات زیادى دارند روز ولادت پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و ائمه اطهار علیهم‌السلام نیز از اعیاد مهم اسلامى به شمار مى‌آیند. عید نوروز که با تحویل سال و چرخیدن یک دور کامل زمین به گرد خورشید شروع مى‌شود، از جمله اعیادى است که جنبه ملى داشته و تاریخ پیدایش آن قبل از اسلام است. این عید با آمدن اسلام و زدودن خرافات از چهره آن مورد موافقت و تأیید ضمنى اسلام قرار گرفت در روایات نیز آمده است که روزى براى حضرت على علیه‌السلام هدیه نوروزى آوردند، فرمودند این چیست؟ گفتند: اى امیرالمؤمنین، امروز نوروز است. حضرت فرمودند: هر روز را براى ما نوروز قرار بدهید.(2)
 
امام صادق علیه‌السلام درباره این عید فرموده‌اند: "... و هیچ نوروزى نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجى نباشیم زیرا نوروز از روزهاى ما و شیعیان ما است."(3)

امام خمینى قدس‌سره در یکى از پیام‌هاى نوروزى مى‌فرماید: "این عید هر چند یک عید اسلامى نیست، ولى اسلام آن را نفى نکرده است."(4)

 مرحوم محمد حسین کاشف الغطاء در جواب این سؤال که اعتقاد شیعه و روش شما درباره روز اول سال (نوروز) چیست؟ چنین نوشتند: نوروز مقتضاى جهان است در بشر و حیوان و جماد، بلکه در آسمان و زمین و هوا و فضا؛ و بر این اساس روایاتى از اهل‌بیت علیهم‌السلام درباره نوروز به ما رسیده که عید گرفتن را تأیید کرده‌اند و نیز به نماز، ذکر و عبادت سفارش نموده‌اند و... .(5)

در این مقال بر آنیم تا درباره دعاى تحویل سال به چهار نکته اشاره کنیم:
 
نکته اول: تعریف و حالات قلب

واژه قلب 132 مرتبه در قرآن آمده است و در دو معنى استعمال مى‌شود: 1. عضوى که در سمت چپ بدن قرار گرفته و خون را تصفیه و به همه بدن پمپاژ مى‌کند. 2. روح و نفس که هدایت‌کننده همه اعضاء و جوارح بدن است. قلبى که در دعاى مذکور آمده از نوع دوم، است که داراى حالات مختلف بد و خوب مى‌باشد:
 
"حالات خوب قلب"

1. قلب سلیم و پاک؛ على علیه‌السلام مى‌فرماید: خداوند وقتى نسبت به بنده‌اى اراده خیر کند قلب سلیم روزى او مى‌گرداند.(6)
 
2. قلب مطمئنه؛ قرآن مى‌فرماید: "اَلا بذکر اللّه تَطمئن القلوب"(7)، همانا با یاد خداوند دل‌ها آرام مى‌گیرد.

3. قلب نورانى؛ از رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در مورد شرح صدر سؤال شد که چیست؟ فرمود نورى است که خداوند در قلب مؤمن قرار مى‌دهد و به وسیله آن سینه‌اش وسعت مى‌یابد.(8)
 
"حالات بد قلب"

1. قساوت قلب؛ این حالت همراه با بى‌تفاوتى نسبت به احکام خداوند به وجود مى‌آید، قرآن مى‌فرماید: “و جعلنا قلوبهم قاسیة”(9)، دل‌هاشان را سخت گردانیدیم.

2. کور شدن قلب؛ شرّالعمى عمى القلب؛ بدترین کورى، کورى قلب است.

3. انحراف قلب؛ قرآن مى‌فرماید: "فلمَا زاغوا ازاغ اللّه قُلُوبهم"(10)، باز چون از حق روى گردانیدند خدا هم دل‌هاى بى‌نورشان را از سعادت و اقبال بگردانید.
 
4. مریض شدن قلب؛ قرآن مى‌فرماید: "فى قلوبهم مرض"(11)، دل‌هاى آنها (منافقین) بیمار است. ‌ ‌

در چنین حالاتى باید گفت که قلب مرده است.

عواملى براى به وجود آمدن حالات بد و منفى در قلب وجود دارد که به برخى از آنها اشاره مى‌شود:

1. گناه؛ در مناجات مى‌خوانیم “و امات قلبى عظیم جنایتى”(12) اى خدا گناهان بزرگ، دل مرا میرانده است” در روایتى پیامبر اکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرماید: گناه بر روى گناه قلب انسان را مى‌میراند.”(13)

2. دلبستگى به دنیا؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: “و اماتت الدنیا قلبه”(14)، دنیا قلب او را میرانده است.
 
امام صادق علیه‌السلام نیز قلب سالم را قلبى مى‌دانند که از دنیا دوستى سالم باشد.”(15)
 
3.پرخورى؛ از پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نقل شده است که فرمودند: با خوردن آب و غذاى فراوان دل را نمیرانید، چون دل مانند کشتزار است که اگر آب فراوان به آن داده شود مى‌میرد.(16)
 
عواملى نیز براى به وجود آمدن حالات خوب در قلب وجود دارد، از جمله:

1. توبه از گناه؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: توبه دلها را پاکیزه مى‌کند و گناه را مى‌شوید.(17)

2. انجام عبادت از قبیل نماز و روزه؛
 
3. یاد مرگ؛
 
4. قرآن خواندن؛
 
پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرمایند: قلب‌ها زنگار مى‌بندند. مانند زنگ زدن آهنى که آب به آن برسد. گفته شد جلاى این‌گونه قلب‌ها به چه وسیله‌اى ممکن است؟ فرمودند: زیاد یاد کردن مرگ و خواندن قرآن.(18)
 
5. یاد خدا؛ حضرت على علیه‌السلام خطاب به فرزندشان فرمودند: تو را سفارش مى‌کنم به این که قلب خود را با یاد خدا آباد کنى.(19)

6. شنیدن موعظه؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: قلب خود را به وسیله موعظه زنده کن.(20)
 
7. کم خوردن؛ پیامبر اکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرمایند: هر که خوراکش کم باشد بدنش سالم و دلش پاک مى‌گردد.(21)

8. هم‌نشینى با اهل معرفت؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: “دیدار اهل معرفت آبادانى قلب است.”(22)

9. هم‌نشینى با عاقلان؛ حضرت على علیه‌السلام در جاى دیگرى مى‌فرمایند: آبادانى قلب‌ها در هم‌نشینى عاقلان است.(23)
 
نکته دوم: چرا باید هنگام تحویل سال دعا کنیم؟
 
از آنجا که با سپرى شدن زمستان و ورود فصل بهار، طبیعت از حالت مردگى بیرون آمده و به سمت سرسبزى پیش مى‌رود، ما هم از حالت مردگى بیرون بیاییم و از خدا بخواهیم که حال ما را بهترین حالات قرار بدهد.

نکته سوم: بهترین حال کدام است؟

صلاح و فساد انسان بستگى به قلب او دارد، اگر قلب و تمام وجود انسان متوجه خدا باشد، این بهترین حال براى او است که در این صورت مى‌گویند قلبش زنده است.


از جمله نشانه‌هاى آن این است:
 
1. رحم او زیاد بوده و به فکر دیگران است؛ لذا اگر مشکلى را از یک انسان مشاهده کرد، بى‌تفاوت از کنار آن نمى‌گذرد، بلکه در حد توان جهت رفع آن کوشش مى‌کند.
 
2. اشک چشم او زیاد است؛ مثلاً با شنیدن مصایب اهل‌بیت علیهم‌السلام اشک او سرازیر مى‌شود.
 
3. از شب اول قبر مى‌ترسد؛ لذا تلاش مى‌کند خود را آماده نماید.

نکته چهارم: وظیفه ما
 
هنگام تحویل سال و آداب عید
 
در ایام عید وظایفى داریم که رعایت آنها سبب رشد و تعالى ما مى‌شود که در اینجا به برخى از آن وظایف اشاره مى‌کنیم:

1. خواندن نیایش تحویل سال؛

با نو شدن طبیعت، از صمیم دل این ندا را برآوریم که: "یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال" اى قلب کننده قلب‌ها و چشم‌ها؛ اى تدبیر کننده شب و روز اى متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.

2. پوشیدن لباس تمیز؛ امام صادق علیه‌السلام فرمودند: "هنگامى که نوروز آمد، غسل کن و پاکیزه‌ترین لباس‌هاى خود را بپوش و با خوش‌بوترین عطرها خود را معطر ساز."(24)
 
3. گشایش در زندگى خانواده؛
 
برخى سخنان اهل‌بیت علیهم‌السلام سرپرست خانواده را به سخاوت و گشایش در زندگى در ایّام عید فرا خوانده تا خاطره‌اى شیرین و به یاد ماندنى براى اهل خانه به جاى ماند و حالت جشن و شادى پیدا کند. روزى شهاب به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: “حق زن بر شوهرش چیست؟” حضرت ‌فرمودند: “...هر میوه‌اى که مردم از آن مى‌خورند، باید به اهل خانه خود بخوراند و خوراکى را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام به آنها نمى‌رساند، در ایام عید براى آنان تهیه کند.”(25)
 
 
4. درس عبرت گرفتن؛ توجه کنیم که وارد بهار شده‌ایم و باید از این دگرگونى طبیعت درس عبرت بگیریم.
 
5. دید و بازدید؛ از دیگر آداب عید نوروز، دیدار برادران و خواهران مسلمان و آگاهى از شادى‌ها و اندوه‌هاى آنان است. معصوم علیه‌السلام در این باره مى‌فرماید: “این روز نوروز است که مردم در آن اجتماع دارند و همدیگر را ملاقات مى‌کنند تا ...”(27) دیدار با خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان عزیز؛ و شادباش گفتن سال نو به آنها در این ایام، داراى اهمیت فوق‌العاده‌اى مى‌باشد.
 
6.‌ ‌بررسى اعمال گذشته؛ بررسى کنیم که یک سال را چگونه سپرى کردیم و محاسبه‌اى انجام دهیم که چه قدر گناه کرده‌ایم، آبروى چند نفر را بردیم و چقدر کار خیر انجام داده‌ایم؟ اگر اوصاف زشتى در ما هست، در رفع آنها بکوشیم و اگر کارهاى خیرى انجام داده‌ایم، کوشش کنیم که در آینده مداومت داشته باشد. ‌ ‌

7. کینه‌ها را از دل برکنیم؛ با آمدن بهار، باغ دلمان را پر شکوفه کنیم و همراه با باران بهارى زنگار کینه‌هاى گذشته را از دل برکنیم و سعى کنیم این قدرت روحى را در برابر افردى که با آنها دشمنى داریم، بیشتر کنیم و محبت آنها را در قلب خود ایجاد کنیم، اگر چه ممکن است آنها به ما بدى کرده باشند.

8. با کسانى که کدورت داریم آشتى کنیم؛ مؤمن باید سعى کند جلوى کدورت‌ها را بگیرد و این ایام فرصت خوبى براى زدودن کدورت‌هاست، لذا آشتى با آنها خدا را خشنود و پشت شیطان را به خاک مالیده و بنده خدا را خوشحال مى‌کند.

9. رفتن به اماکن مطهره؛ رفتن به اماکن مطهره مثل حرم ملکوتى حضرت  امام رضا علیه‌السلام  از اهمیت والایى برخوردار است.

10. رسیدگى به فقرا؛ با کمک به فقرا، آنان را در شادى خودمان شریک نمائیم.
 
11. دورى از اسراف؛ از جمله امورى که توجه بدان لازم و ضرورى مى‌باشد، این است که در مهمانى دادن و پذیرایى، از اسراف جلوگیرى کنیم و بدانیم کمال ما در ولخرجى و سفره‌هاى رنگین آن‌چنانى نیست.


رادیو قرآن/حجةالاسلام رضا باقى‌زاده





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1395/01/1

به یاد مادرم:مادران جایگزین ندارند

         امسال بیست و ششمین سالی است که سر سفره عید نوروزمی نشینم ولی مادرم نیست.مادری که در سن 49 سالگی دار فانی را وداع گفت.سخت ترین روز زندگی ام تا به امروز روز وفات مادرم بود.پدر و مادر هیچ گاه جایگزین ندارند.بهترین تکیه گاه در خانه و شنونده درد دل های فرزندان، معمولا مادران هستند.مادرانی که عشق،محبت،گذشت و ....را در عمل معنا می کنند و هیچ چشم داشتی ندارند.در این مدت روزی نیست که چندین بار به یادش نباشم و همیشه جای خالی او را احساس می کنم.زمانی که با پدرم تماس گرفتم و گفتم که باید مادر را مرخص کنیم و از تهران( بیمارستان پاستور) به شهرستان ببریم را فراموش نمی کنم.خیلی برایم دشوار بود و چهره غمزده پدرم همیشه جلوی چشمانم است.شش ماه شب و روز به همراه عمه کوکب(که خدایش بیامرزد) در بیمارستان کنارش بودم.علیرغم درد زیادی که داشت همیشه لبخند می زد تا مبادا ما ناراحت شویم.درمیان اهالی روستایم (در بندپی شهرستان نوشهر)مادرم مورد احترام بود و بیشتر جوانان ایشان را «خاله» صدا می زدند. در تمام این مدت روزهای ملاقات شاهد حضور مستمر دوستان و آشنایان که از راه دور می آمدند، بودم.سیمای مهربان و آرامش همیشه جلوی چشمانم است و دلم برایش زیاد تنگ می شود.اما افسوس که دیگر در کنار ما نیست. گرچه زمانی هم که مادران در کنار ما هستند معمولا  قدرشان را نمی دانیم.مادرانی که اگر  دراین دنیا  نیز نباشند یادشان آرامش بخش است.عزیزان قدر مادر خود را بدانید  که نمی دانید چه سخت است تحمل غم مرگ مادر:

زفراق سینه سوزت،غم سینه سوز داریم /مادرم قسم به مهرت،نه شب و نه روز داریم

      هر چه می توانید به والدین تان محبت کنید و با روی خوش با آنها برخورد کنید.اجازه ندهیم گرفتاری های  زندگی-که هیچ گاه تمامی ندارند مارا از انجام وظیفه مان در قبال پدر و مادر باز دارد. در روایات آمده است که روزی فردی مادر خود را  بر دوش گرفته و طواف خانه خدا می داد.پیامبر گرامی اسلام(ص) را دید و گفت آیا وظیفه ام را درقبال مادرم انجام دادم.آن حضرت فرمود:که نه ،حتی جبران یکی از ناله های او را به هنگام وضع حمل نمی کند. نمی دانم برخی افراد که با مادرشان قهر می کنند یا برخورد مناسبی ندارند و حتی آنها را از دیدن خودشان محروم می کنند چه پاسخی برای این کارشان دارند؟بیست و شش سال است که از دیدن مادرم محروم شدم و پذیرفتم که«بازگشت همه به سوی خداست»ولی این پذیرش مانع این نشد که روزی با یادش نباشم.یاد شعری افتادم که در دوران تحصیل ابتدایی درکتاب فارسی می خواندیم که «مهر مادری» را به ما گوشزد می کرد:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو/قربان مهربانی و لطف و صفای تو

مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست/این سینه خانه تو و این دل سرای تو

      در این جا کمک می گیرم از کتاب صحیفه سجادیه امام سجاد(ع) و دعا می کنم که:

      «الهی پدر و مادرمان رابه کرامت نزد خود دار،اطاعت از آنان و نیکی به آنان را نصیب مان گردان،آنان را به بهترین چیزی که پدران و مادران بندگان با ایمانت را به آن مخصوص گردانیدی،مخصوص گردان و یاد آنان را هیچگاه از قلب مان مزدای»(آمین یارب العالمین).

     بر این باورم که مادر را فقط «مادر» می تواند معنا کند نه هیچ کلمه و مفهوم دیگر،چون مادر،مادراست.برای طول عمر همه مادران دعا می کنم و عاجزانه از خداوند می خواهم که مادرانی را که دارفانی را وداع گفته اند از جمله مادرم را، مشمول رحمت و مغفرت خود قرار دهد.(آمین یارب العالمین)

سیدحسن موسوی چلک

مددکار اجتماعی

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1394/12/28
خونه تکونی چاپ پست الکترونیکی

 



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1394/12/28

نهم اسفند ماه 1369 بود که مادرم را به دلیل بیماری از دست دادم و تا به امروز روزی نیست که به یادش نباشم.مادر گوهر نایابی است (البته همین طور پدر).به یادش زندگی می کنم و برایش دعا می کنم شما هم برای ایشان دعا کنید و من هم برای آمرزش همه مادران ایران زمین که امروز دست شان از این دنیا کوتاه ست دعا می می کنم و برای  مادرانی که در قید حیات هستند سلامتی را از خداوند منان مسئلت دارم.

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است :

لذت یک لحظه مادر داشتن

شعراز : فریدون مشیری

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1394/12/10


( کل صفحات : 31 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات